الشيخ رسول جعفريان

331

حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )

فقهى امام صادق عليه السّلام را با مطرح كردن برخى از فقهاى اهل سنت مثل مالك بن انس كم رنگ جلوه دهد . او به مالك مىگفت : به خدا تو عاقلترين مردم هستى . . . اگر عمر من باقى بماند ، فتاوا و اقوال تو را همانند مصحف نوشته به تمام آفاق فرستاده و مردم را مجبور به پذيرش آن مىكنم . « 1 » اين حركت منصور ناشى از علاقهء وى به مالك نبود ، بلكه بر آن بود تا با برجسته كردن مالك ، آتش كينه و حسد خود نسبت به امام صادق عليه السّلام و ديگر علماى مخالف فرو نشاند . منصور به منظور ايراد خدشه به شخصيت علمى و فقهى امام ، به هر وسيله‌اى توسل مىجست ، چنان كه ابو حنيفه را واداشت تا رو در روى امام ايستاده و با وى به بحث بپردازد ، تا در صورت پيروزى ابو حنيفه ، امام را در صحنه علم و دانش اسلامى تحقير كند . ابو حنيفه خود جريان اين داستان را چنين نقل كرده است : منصور به من گفت : مردم توجه عجيبى به جعفر بن محمد پيدا كرده و سيل جمعيت به طرف او سرازير شده است ، تو چند مسأله از مسائل مشكل را آماده كرده و حل آنها را از جعفر بخواه و چون او نتوانست جواب مسائل تو را بدهد ، از چشم مردم خواهد افتاد . من نيز چهل مسأله بسيار پيچيده و مشكل آماده كردم . آنگاه امام صادق عليه السّلام و ابو حنيفه در حيره و در حضور منصور با هم ملاقات مىكنند . ابو حنيفه لحظه ورود خود به مجلس منصور را چنين توصيف مىكند : هنگامى كه وارد مجلس شدم جعفر بن محمد را ديدم كه هيبت و عظمت شخصيت وى حتى خود منصور را تحت الشعاع قرار داده بود ، سلام كرده و در جاى خود قرار گرفتم . آنگاه منصور خطاب به من چنين گفت : مسائل خود را بر ابو عبد اللّه عرضه كن . من مسائلى را كه با خود آورده بودم يكى پس از ديگرى از آن حضرت مىپرسيدم و او در پاسخ مىفرمود : دربارهء اين مسأله عقيدهء شما چنين است و اهل مدينه چنين مىگويند و ما چنين مىگوييم . نظر آن حضرت در پاره‌اى از مسائل طرح شده با نظر ما و در پاره‌اى ديگر با نظر اهل مدينه و در مواردى با نظر هر دو مخالف

--> ( 1 ) . تذكرة الحفاظ ، ج 1 ، ص 209